السيد حامد النقوي
122
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بعون اللَّه المنعام اتماما للحجه و تنويرا للمحجة در وجوه آتيه اسكات و افحام را بدرجه بس عالى و منيع ؟ ؟ ؟ و بلطف ايزدى و عنايت سرمدى بكمال وضوح و ظهور ثابت مىنمايم كه حديث طير حسب تصريحات صريحه اكابر مقبولين و افادات صحيحه اعاظم مبجلين سنيه دليل افضليت جناب امير المؤمنين عليه السّلام و مثبت احبيّت مطلقه آن وصى رسول ملك علام عليهما و آلهما آلاف التحيّة و السّلام مىباشد پس بدانكه وجه پنجاه و ششم آنست كه سابقا از كتاب العقد ابن عبد ربه اندلسى دانستى كه هر گاه به حكم مامون عباسى اسحاق بن ابراهيم بن اسماعيل بن حماد بن زيد با چهل يا سنى و نه نفر از فقهاء عصر مامون كه همه متصف بفهم و احسان جواب بودند بمجلس مامون حاضر آمدند و قاضى القضاة يحيى بن اكثم هم در ان مجلس موجود بود مامون بعد دعوى افضليّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اولويت آن جناب بخلافت و اقامت براهين عديده بر آن در جمله دلائل ذكر حديث طير بميان آورده تحديث آن از اسحاق خواست و هر گاه اسحاق تحديث آن كرد مامون عتاب و ملام آغاز نهاد و زبان بتقريع و تانيب او گشاد و گفت آنچه حاصلش اين ست كه من كلام مىكردم ترا و گمان مىكردم كه تو غير معاند براى حق هستى لكن الان براى من عناد تو ظاهر شد و بعد اين كلام مقرون الملام گفت كه آيا تو ايقان مىكنى به اينكه اين حديث صحيحست اسحاق بجواب گفت آرى روايت كرده است آن را كسى كه ممكن نيست مرا ردّ او پس مامون بعد اين اعتراف صريح و اقرار صحيح اسحاق لزوم يكى از سه شنائع عظيمه و قبائح جسيمه براى كسى كه يقين به صحت حديث طير كند و بعد آن كسى ديگر را از جناب امير المؤمنين عليه السّلام افضل داند بيان كرد و بخطاب اسحاق گفت كه يا نزد اين كس دعا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر آن جناب رد شد و بدرجه استجابت و قبول نرسيد و يا اينكه آن جناب فاضل خلق خدا را از مفضول نمىشناخت و با وصف اين معرفت مفضول بسوى آن جناب احب بود و يا اينكه آن جناب فاضل را از مفضول نمىشناخت پس كدام يك ازين سه چيز احبست بسوى تو براى اينكه قائل به آن شوى او هر گاه اسحاق بسماع اين كلام متانت نظام از غايت عجز و حيرانى سر به زير انداخت و كار با صموت و سكوت ساخت مامون از سر تنبيه گفت كه أي اسحاق به هيچ يك ازين سه چيز قائل مشو پس اگر به چيزى ازين قائل شدى استتابت تو خواهم كرد يعنى اين هر سه امر موجب ردّت و خروج از اسلامست و بعد اين كلام گفت كه اگر براى اين حديث نزد تو تاويلى وراى اين سه وجه است پس بگو آن را اسحاق بعد سماع اين كلام تعيير التيام نيز نتوانست كه سخنى بيارايد بلكه از سر اعتراف بعجز گفت كه نمىدانم يعنى تاويلى براى اين حديث بعلم من نيست پس به حمد اللَّه تعالى ازين مناظره رشيقه ظاهر گرديد كه در حديث طير جز آنكه شخص قائل بافضليّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام گردد مساغ تاويلى و مجال تسويلى نيست و مامون عباسى صراحة اين حديث را دليل افضليت آن جناب مىدانست و اسحاق را با آن همه سخن سازى و حيله بازى بجز آنكه اعتراف بعدم علم تاويل نمايد ممكن نشد كه حرفى بر زبان آرد و همچنين چهل يا سى و نه نفر از فقها كه همراه او بمجلس مامون امده بودند قدرت نيافتند كه تاويلى براى اين حديث پيدا كنند و نيز قاضى القضاة يحيى بن اكثم را با آن همه بغض و عناد با اهل بيت امجاد عليهم آلاف سلام رب العباد كه انموذج آن بر ناظر صواعق ابن حجر واضح و آشكار خواهد بود ميسّر نشد كه تاويلى اختراع و ابداع نمايد بلكه از كيفيت اين مناظره كما دريت سابقا واضحست كه قاضى القضاة در آخر مجلس بتصريح صريح بخطاب مامون گفت كه واضح كردى حق را براى كسى كه خدا اراده خير براى او كند و ثابت